در روستایی مجسمه ای هست که تنها لبانش تکان می خورد. همه می گویند مجسمه، پادشاهی است که دچار طلسم شده است. پسربچه ی ۱۵ ساله ای که در کنار مجسمه بازی می کند، از زبان او می شنود که درخت کاج را از ریشه دربیاور و من را آزاد کن. من گناهی ندارم. پسر قصه ی شاه را از مادر می شنود. تبر را بر می دارد، درخت کاج را از ریشه درمی آورد و شاه رانجات می دهد. شاه با کمک پسربچه تاج و تخت خود را از وزیر حیله گرش که او را دچار طلسم کرده است، باز پس می گیرد و پسر را به ولیعهدی خود انتخاب می کند.
داستان کودکان: مجسمه سنگی
حقوق کودک:
ناشر پایگاه:
نشریه:
پدیدآورنده پایگاه:
کتاب پایگاه:
گالری پایگاه:
گونه پایگاه:
فایل ها:
پایگاه ها:
منابع
متن کامل
در روستایی مجسمه ای هست که تنها لبانش تکان می خورد. همه می گویند مجسمه، پادشاهی است که دچار طلسم شده است. پسربچه ی ۱۵ ساله ای که در کنار مجسمه بازی می کند، از زبان او می شنود که درخت کاج را از ریشه دربیاور و من را آزاد کن. من گناهی ندارم. پسر قصه ی شاه را از مادر می شنود. تبر را بر می دارد، درخت کاج را از ریشه درمی آورد و شاه رانجات می دهد. شاه با کمک پسربچه تاج و تخت خود را از وزیر حیله گرش که او را دچار طلسم کرده است، باز پس می گیرد و پسر را به ولیعهدی خود انتخاب می کند.
توضیحات: